تبلیغات
ده‌ست نووسراوه‌كانی من - کلاسی وحشتناک به نام سوم تجربی
 
ده‌ست نووسراوه‌كانی من
هاوار خودایه لیره عاقلیان پی گیژه-قوبادی
درباره وبلاگ



سپاس بۆ سه‌ردانت

مدیر وبلاگ : محمدپوری
نظرسنجی
خۆزگه‌م به‌و كه‌سه‌ی وا ......؟







سه شنبه 4 آذر 1393 :: نویسنده : محمدپوری
تقدیم به دانش آموزان با مرام سوم تجربی ابن سینا

یک عدد سلام گرررم خدمت دانش آموزانی گرررم!
سال تحصیلی شروع شد و کلاسی به نام کلاس سوم تجربی یا همان هیولای مدرسه یا قاتلان انسانی ها یا کلاس وحشت یا کلاس هه‌ڵكێشه‌نه‌ر(هه‌ڵكێشان) پدید آمد!کلاسی که افرادی در آن هستند که دیدنشان دل هر بیننده ای را وحشت زده میکند و به طور غریزی از از آن ها فاصله میگرد!و در بسیاری از مواقع هم ترک صحنه با سرعت نور وقوع می پیوندد!این کلاس دارای سابقه ای درخشان در بسیاری از زمینه ها میباشد.

اگه واقعا وقتشو داری بفرما ادامه مطلب رو حال کن...


شروع فعالیت در روز اول:

روز اول که چی؟قضیه گرفتن جا در ردیف اول!بنده ی متفکر به همراه چند تن از دوستان متفکرِ بنده که خود را زرنگ دانسته قبل از مراسم به طبقه دوم ساختمان مدرسه مانند،عروج فرموده و در بزرگترین کلاس مدرسه که پارسال محل اقامت سوم تجربی بودندی برای خود در ردایف اول جا گرفتیم و منتظر صحنه ی ورود وحشتناک 37 دانش آموز همزمان به کلاس شدیم!شایان ذکر باشندی که دوربین ها کاملا آماده برای ثبت چنین صحنه حماسی و تاریخی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و نظامی و...(فک نکنم چیزی مونده باشه!)بودند.بعد از گذشت چندین دقایقه(دقیقه!)هیچ نشانی از دانشمندان کلاس نبود.به همین دلیل کاملا محتاطانه به کلاس خالی از سکنه ی مقابل رفتندمی و حیاط مدرسه را دید زدم که هیچ یک از دانشمندا رو ندیدم!!با این حساب باید در راه عروج وحشتناک و سرعتی به سمت کلاس میبودند!!با سرعت صوت به کلاس بازگشته و چنین خبری را رساندم پس دوربین ها روشن شدندی!!بعد از چندین سانیه در کلاس به آرامی گشوده شد و فردی با سایز عوج در عوج به وارد شد و ندا داد:یا متفکران!بیایید که کلاس ما همی تغییر نکرده و در همان جهنمی که سال قبل خود آن را ساختیم،امسال هم سکونت می فرماییم.در آن زمان بنده ی متفکر به تفکری عمیق فرو رفته پس از چند سانیه فهمیدمندی that به احتمال زیاد ردایف اول در حال خطر گرفتن قرار دارند!!سپس بنده ی شیخ به همراه مریدان با شتاب 153 متر بر کیلومتر و شروع به حرکت کرده و در نهات به سرعت1368723 متر بر ثاعت رسیدم.با گرفتن ترمزی وحشتناکانه و ... وارد کلاس شدم گه با نهایت اعجاب و تعجب و عجب(خلاصه هر کلمه ای که از تعجب مشتق شده است)چیزی غیر قابل باور دیدم!آری رویای من دریک قدمی من بود!یک عدد میز در ردیف اول کنار در خالی بود!!!!!(فک کنم زیادی فاز ابدیات برداشتم!)

یا ایها البیکاران بخوانید از بقیه...

روز اول فدای کله ی براقش آی شفتالو(فدای کله براقت آی اتم=ستون17 جدول تناوبی!!)که هیچ،روز دوم مراسمی اندک و روز سوم که پنج شنبه بود هم بیخیال.اممممممممممممممممما از روز چهارم مدرسه یعنی شنبه نبرد و اعمال وحشتناک سوم تجربی علیه سایر کلاس ها شروع شد که سوم انسانی بیشترین تلفات را در این بین شامل میشدند.اعمال هه‌ڵكێشان،تێكه‌ڵكدن و چند عمل سری دیگر رسما شروع شده بود و انسانی ها امنیتی در مدرسه نمیدیدند!برای ایجاد امنیت به مقامات عالی مدرسه پناه بردن اما وقتی سوم تجربی شروع کرد دیگر کسی جلودار آن نیست!در میان این جنگ ها همه ی افراد سوم انسانی در مقابل در کلاس خود تجمع میکردند و در همان زمان بیشتر افراد کلاس ما نیز در مقابل آنها جبهه گرفته و منتظر کوچکترین حرکت بودیم که معمولا نمیدیدیم به همین علت مجبور به حمله های بزرگ و دسته جمعی میشدیم که سعی بر آن بود که حداقل چند نفری را اسیر بگیریم(اسیر به کلاس سوم تجربی مشعف می شد که فقط خدا میدونه چه بلاهایی سرش می آمد...)در زمان حمله ی ما افراد دشمن به سرعت به سمت کلاس خود هجوم میکردند اما متاسفانه درِ کلاس به اندازه ی کافی پهن نبود تا 10 نفر همزمان بتوانند از ان عبور کنند!!در مواقعی تمایلی به حمله ی زمینی نداشتیم،بمباران های صندلی های شکسته توسط فردی مستتر انجام میشد که در طی آن انسانی ها مجبور به ترک معرکه میشدند و گاهی زخمی میداند.خللللللاصه ... روزها گذشت و انسانی ها به باد می رفتند و کتک میخوردند و شهید میدادند و لباسهایشان پاره میشد(در زمانهایی که فرد اسیر شده از یک طرف توسط ما و از طرف دیگر توسط رفیقانش کشیده میشد،معمولا  در این موارد دکمه ها ناپدید میشدند و لباس ها سالم دیده نمیشدند!).کم کم اوضاع تغییر کرده بود خشم ما داشت تمام بچه های مدرسه را در بر میگرفت.روزی از روزها که طبق معمول همان آش و همان کاسه بود که ناگهان گزارشگر اعلام خطر کرد!!!!!تمامی افراد وارد کلاس شدند و کسی حرفی نمیزد و جنبشی نداشت اما عرقهای روی پیشانی ها از چیز دیگری حکایت میکرد.معاون وارد کلاس شد(برپپ-پپپ-پم/اینجاش سریه که فقط بچه ها میفهمیدند!)شروع به سخرانی شد:ببینید عزیزان من ما میدونیم که به بدترین شیوه ممکن به انسانی ها حمله میکنید و گزارشهای مبنی بر شکستن سر،پاره شدن بالتو(یکی اومده بود میگفت به جون مادرم دیروز بالتو خریدم 200تومن اونوقت نگا کردم زیر بغلش همچین دریده شده بود انگار شیر چنگ زده!!)زخمی شدن پا و و و و ... به ما میرسد و ما هم هشدارهایی داده ایم... سخرانی 5 دقیقه ای طول کشید و در آخر به احترام آقای معاون قرار بر آتش بس شد که فردی از کلاس ما به عنوان نماینده ی صلح به همراه معاون به کلاس سوم انسانی رفت و در نهایت فرمان آتش بس صادر شد!!اما جبهه گیری ها همچنان ادامه داشت ولی خبری از پرتاب صندلی و حمله نبود و تنها حرفهایی بودند که رد و بدل میشدند.هنوز هم آتش بس کاملن رعایت نمیشود و هراز گاهی حمله هایی صورت میگیرد که تلفاتی نسیببشان میشود!حملات گاهی به صورت هوایی  از طریق بمباران صندلی های شکسته نیز رخ میدهد!!(البته دقت شود که بنده و به نمایندگی سوم تجربی به شدت با شکاندن صندلی مخالف بوده و تا حالا که 2 ماهی از سال تحصیلی گذشته است حتی یک مورد شکست صندلی در کلاس بسیار بسیار آرام سوم تجربی مشاهده نشده است-صرفا جهت جلوگیری(شاید هم رفع!) سوء تفاهم!)

عملیات اینبار روی خودمان:

بعد از آتش بس اجباری که میان ما و سوم انسانی برقرار گردندندی(!)راهی برای تخلیه انرژی وجود نداشت مگر جنگ های داخلی و قبیله ای!!به این منظور عمل هه‌ڵكێشان اینبار بر روی هم کلاسی های خودمان انجام می پذیرفت و علاوه بر آن ایجاد سد خونی-مغزی در ورودی کلاس(سد خونی مغزی سوم تجربی چیست؟سدی که در آن چهار نفر در ورودی کلاس دو به دو روبه روی هم دیگر قرار گرفته و دستهای همدیگر را می گیرند!به این ترتیب جتی مگسی هم نمیتواند وارد کلاس شود.این عمل تجمع همکلاسیان را در سالن موجب میشود که در نوع خود هیجانی خیالی و بچه گانه به وجود می آورد!عده ای هم قُــشمه ای به خرج داده و قصد عبور از این ابَر سد را می کنند اما ...فقط میگم خدا به روز هیشکی نیاره!!!)

تونل وحشت:

تونل وحشت  واقعا وحشتناک است!حالا تونل وحشت چیستندی؟؟؟تونل وحشت به وجود آمده از حدود 7 تا 15 نفر که در ورودی کلاس(داخل)ایستاده و هر کس که وارد می شود خود را در میان انبوهی از ضربات سنگین پێللاقه‌،شه‌ق،مست،زللللللله‌،دسته ی صندلی و... میابد!پس از آن فرد قربانی نیز در صورت تمایل به اعضای تونل وحشت می پیوندد!بدین گونه تونل طولانی تر و طولانی تر می شود.شایان ذکر است که گاهی افراد انسانی یا مولکول های بیگانه وارد تونل میشوند(البته واردشان می کنند) که ناگهان ضربات به صورت کاملن اتوماتیک و به طرز وحشتناکی وحشییانه تر میشوند!این روند تا زمانی ادامه می یابد که گزارشگر زنگ خطر را به صدا در می آورد که تونل در عرض 3 ثانیه از بین می رود و کوچکترین آثاری از آن باقی نمی ماند(البته غیر از یک طوفان گرد و غبار!!).دبیر گرامی وارد کلاس شده و در کمال ناباوری شروع به تعریف از کلاس سوم تجربی میکند!!! 
 
ایجاد باغ وحش در کلاس و سالن:

کار دیگری که به صورت سالم انجام می شود و تقریبا بی ضرر است در آوردن صدای انواع حیوانات اعم از:گاو،بُز،مرغ و خروس،خررررررررررر،دایناسور،شترِگاوپلنگ و... است که کاملن سالم بوده و خیلی هم عالی!!همچنین صدای ویروس استاکسنت هم توسط دانشمندای ما کشف شده و سعی در شناساندن آن به جامعه ی دانش آموزی داریم که خیلی با حاله!(شیوه انجام آن بسیار ساده اما محرمانه می باشد!)

اینها تنها بخشی از تفریحات سالم بروبچ بودند.
تعداد اندکی از بچه ها چند روزی بود که گند زده بودند و کلاسها را هم به هم میزدند که دیروز با کنگره ای که انجام شد این مشکل هم حل می شود.

بۆۆۆۆۆ چۆۆۆۆ؟؟؟؟؟؟!!

(دبیرهای گرامی که احتمالا این بخش را می خوانند بدانند که قصد هیچگونه بی احترامی یا... را ندارم و اینها فقط تکه کلام های شما هستند.)

اما از همه ی اینا که بگذریم میرسیم به اونا که نمیشه ازشون گذشت!تکه کلام دبیران گرامی.خُب آغاز روز اول هفته را با عزیزمون داریم.بعععععععععععععععله زیست.با جمله ی"ده‌رس ده‌خێنین"کلاس شروع می شود و در میانه ها صحبت از شبکیه و عینک "مام سمایل"کلاس را منفجر می کند.اما زنگ دوم را با کسی داریم که خودش اهل اینجا نیست و زیاد به "ع"و"ح"ی ما گیر میده."به‌ كه‌رك نایه‌"بزرگترین تکه کلام ایشان میباشد(این یکی هم زیاد باب دندون نبود).زنگ سوم را با کسی داریم که زیاد سوتی بده نست و تکه کلامشم زیاد جالب نیس!لشششششششش...خوب.....تکه کلام ایشان میباشد.امروز روز خوبی نبود!!

آغاز روز یکشنبه با بهترین تکه کلامهای تاریخ!!! با " فسفر و بَنزَین و مَیان و بڵڵڵڵڵدای ده‌كین و منزیم"شروع شده و با  "به‌سثثثه‌ كوره‌كان"تمام می شود.

روز دوشنبه: با "ته‌واویكه‌ جه‌ناب" شروع میشود و در میانه با یک عدد تک زنگ رو به رو می شویم که یکیشون رو اینجا میگم."حه‌لی ئه‌كه‌ین،خۆم حه‌لی ئه‌كه‌م،آنـــــــــگـــــــــــــــاه،اگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر،ئه‌وه‌چیه‌ كوره‌؟؟؟ و ..."تکه کلامهای یکی از محبوبترین دبیرهای ما بوده که امسال واقعا سنگ تموم گذاشته و از همینجا دستشو شدیدا می بوسم(شاید هم گاز بگیرم!!).

سه شنبه:شعارهای "فسفر...فسفر...فسفر..."و"بَنزین...بَنزین..."در فاصله های 100متری از کلاس واضحا شنیده می شود.در میان روز تحصیلی با درس حالگیر و دبیری زانا طرفیم که ایشون اجازه ندادن تکه کلامهایشان نوشته شود در آخر هم بدون تکه کلام منزل را به سوی منزل ترک میکنیم!(نکته شو کی گرفت بگه؟؟)

یک عدد چهار شنبه:با "هه‌سته‌ بۆ ده‌رێ شینه‌كه‌ر،خاجه عبدالله انصاری" شروع می شود و با تکه کلامهای ابر دبیر محبوب که در بالا ذکر شد میریم خونه.

پنج شنبه روزی باحال و حالگیر:روز نو پیروز!!وقتی دو حرف "ک" و "چ" با هم تلفظ شوند چه حرفی به دس می آید؟؟؟؟! YESSSS! گفتن"طیب طیب بارک الله،احسنتم.....و الکترچکی و شعععععور و... "شور و نشاطی بزرگ در کلاس به وجود می آرود(البته تکه کلام های ایشون تا دلتون بخواد داریم اما مغز تفکر بنده حضور ندارد!).زنگ دومِ روز پنج شنبه ی سوم تجربی دبیرستان ابن سینا روز موعد است!آری همان است "بۆۆۆۆۆ چۆۆۆۆ؟؟؟؟؟؟،خوشمزگیتو بذار واسه بعد،زهرمـــار"نگاه های بالای عینکی و ...(حیف که الان وقتش نیس وگرنه 100 صفحه در موردش می نوشتم ولی واقعا حیففففففففففففففففففففففففف.ازش یه عقده دارم که نگو!!آره من آدم عقده ای هستم!)بگذریم."چاو بابه‌ جیان زه‌بان فه‌رراره‌ عه‌ره‌بی فه‌رراره‌...ده‌بێ بیخوێنن،به‌ڵێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێ!"خاتم هفته هست.
(دو مورد:1-دوباره میگم قصد بی احترامی به هیچ یک از دبیرا رو من نداشتم
             2-به احتمال زیاد تعدادی رو یادم رفته باشن که دوستان بگن ممنون میشم
             3-به احتمال 99/99% دوستانی که به دیدن این معلم ها مشعف نشده باشند این قسمت زیاد جالب نبود)

فووووووووووتسال:

مسابقات فوتسال هفته ی قبل شروع شد و تیم کلاس ما در اولین بازی با نتیجه ی 6-2 شکستی را تحویل حریف داد.اما حریف کی بود؟؟؟؟؟؟؟آری آنها کسانی نبودند جز سوم انسانی ها!(اینا چیزی به اسم شانس ندارن!)در دومین بازی که امروز برگزار شد اول5 را با 13 گل ناقابل فرستادیم خونه باباشون و در بازی بعد دوم انسانی را با 10 گل میفرستیم خونه بابا بزرگشون!و قهرمانی مدرسه را ازآن خودت می کنند.

مسئولان مسئول:

در پایان باید باید از مسئولان واقعا مسئول امسال به خصوص آقای یوسفی تشکر کنم که واقعا را ه نجاتی بودند برای دبیرستان ابن سینا.واقعا جای تشکر بسیار دارند و نهایت لطف را در حق ما سوم تحربی ها کردند. فرستادن بهترین معلمان مدرسه و چیدن برنامه ای بسیار زیبا و عالی و رسیدگی به همه ی مشکلات مدرسه تنها بخشی از اقدامات مسئولانه ی مسئولان امسال بوده است که واقعا هم جای تشکر دارد.(به امید گرفتن یک عدد 20 رنگین در انضاط!)
همچنین نهایت تشکر از تمامی معلمانِ معلم را داریم که شکر خدا امسال همه ی آن ها هستند و مایه ی خوشحالی ما هست.انشالله که در سالهای آینده نامهای درخشان این کلاس را قطعا روی دیوارهای بلند خواهید دید.(جووون من فقط یه 20! نشد + هم بدید حلله!)

درس:

شاید چنین کلاسی یکی از ضعیف ترین و درس نخوان ترین کلاسهای تاریخ به نظر برسد اما دقیقا برعکس.این همان کلاسی هست که ابن سینا نظیرش را ندیده است.کلاسی که از گلچین دانش آموزان به وجود آمده است و سال آینده نامهایشان درخشان می شود.
 
خیلی چیز هارو گفتم و فک کنم خیلی طولانی شد اما هر چی باشه اینا واسم میمونن و یه روزی دور همی با هم اینارو می خونیم.اگه بنویسم خیلی بیشتر از اینا هست.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بۆۆۆۆۆ چۆۆۆۆ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!بدون کامنت بۆۆۆۆۆ چۆۆۆۆ؟؟؟؟؟؟ نه جون من میخواستی بری؟؟مرد مومن یه ساعته میخونی اونوقت حوصله نداری یه کامنت بندازی!؟!؟!؟!؟!؟حالا من نمی گم کامنت بذار ولی اگه واقعا عذاب وجدان نمی گیری اشکال نداره!ولی مطمئن باش امشب هر چی ماره میاد تو خوابت!حالا خود دانی از من گفتن بود...

موفقیتتان آرزویم است/نه برای شما بلکه برای جامعه ی فردای فرزندم








نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : سوم تجربی ابن سینا، خاطرات مدرسه، خاطرات سر کلاس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 آبان 1394 10:33 ب.ظ
18 نطر پنهان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمدپورییس یس
دوشنبه 4 آبان 1394 10:33 ب.ظ
فوق العاده بود واقعا بی نظیر بود خیلی خوب نوشتی دمت گرم
محمدپوریخواهش .قابل شمارو نداش
دوشنبه 31 فروردین 1394 03:48 ب.ظ
کدومشون؟؟2221یااونیکیش؟
محمدپوری2221by
دوشنبه 31 فروردین 1394 03:46 ب.ظ
ا هستی؟
حالا نمیشه یه کاریش کنی؟ضروریه خیلیم
اینا که برا تو کاری ندارن جون حمد؟؟!؟؟!
محمدپورینیستم!یعنی هستم دارم میرم
زنگ بزن ایرانسلم ببینم چی هس حالا؟
دوشنبه 31 فروردین 1394 03:39 ب.ظ
سلام داش آکار خوبی؟
باید یه هک خوب رو برام انجام بدین میدین؟؟؟؟
محمدپوریسلم
چی هس؟والا فک نکنم الان بدجوری درگیرم باشه یکی دوماه دیگه خب؟؟
سه شنبه 26 اسفند 1393 10:36 ق.ظ
منزل را به سوی منزل ترک می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نکتش؟؟؟؟
محمدپوریحالا یه چیزی هس دیگه
جمعه 22 اسفند 1393 11:03 ب.ظ
سلام کوره کان
فاروق له استا را برو دره تاکو بابت نهیناوه مه یوه ژژژژوره.
شت(چچچچچچچچچ)ی به ششششعععععوری . دزانی بو ( چونگه( گوییم )!! : اوت پژدا بلدا دابو !!!!
درس ده خه نین ها !!!
او وبلاگه ت نی شانه ی شعور و تفاوتی نسله کانه.
خودا حافیضظ قوربان ( تاکو تبعید نکراوین بو مدرسه دور ده سته کان با برویین )

محمدپوریبه‌ ڒاستی بێ ششششششششششششششششششششششعوری!هه‌مووت تێك كدوونه‌وه‌ لامه‌سسسسه‌ب
ئای هه‌ڤنت هه‌وسه‌له‌ تو ره‌پله‌ی یور كۆمێنت!(فاز کوردیش-اینگلیش)
جمعه 17 بهمن 1393 11:45 ب.ظ
ااره چونی.باشی .ولا هی زور قلسم (بوچی )او معلمان بو به منت درسمان پی دلین.خدایااااااااااع
محمدپوریکورە جا بۆ بە منەت نەبن لێیان گەرێ وەختی خۆی ‌حالیان دەگرین راوەستە-دەبێ بە سەربرو بە زەبر بی
جمعه 17 بهمن 1393 11:36 ب.ظ
سلام فاروق بریا اورو سرانجام شوخی به ماشین کردنت دیبایه.امن توبه م کردوه قط تند نروم هیوا دارم توش تصمیمکی چاک بگری.مطلبکانیشت زود رور زور جالبا .با تشکر.پسرک پنجم ا ابتدای
محمدپوریکورە ئۆندە ئۆندە هیچ نین!ئەمن هەر لە بنی ڕا ئاقڵ نەبووم؟؟؟؟؟هااا؟؟.چاوەکەمی-
پنجشنبه 16 بهمن 1393 02:32 ب.ظ
منم سوم تجربی میخونم !!!!
محمدپوریمبارکه
چهارشنبه 15 بهمن 1393 10:42 ب.ظ
به ه .سه لام پروفسور.وه لا جالب بو.پسرم تو نباید هر چی تو کلاس گفتن بیای اینجا انرژی به لدا کنی ازتو انتظار نداشتم.به راستی شتی ک{چ}ی بی ششششعوووری.وینجه ت لی براوه را وه سته بوووووو چووو؟؟؟ کارم پیته.دیگه نمی زارم بری پای تخته مساله حل کنی خوم حه لی اکه م.چون تابعه خه تیه.و چون خیلللی خیللللللللللللللللی مغرور همستم و نمی توانم کلاس را اداره کنم دو نمره مستمر فیزیک ازت کم می کنم.

غلاسه ببخشید شقلی پقلی شد.
پرچم سوم تجربی بالاس
محمدپوریتەنچیۆت دەفەرمووم.ئەوانە بڵاویش وەبن کێشە نیە!لایک یو
یکشنبه 28 دی 1393 12:15 ق.ظ
*سڵاوێک بە بڵیندایی هەوارە بەرزە*
پێشاوپێش،دوایەودوا،چەپاوچەپ،ڕاستەوڕاست،بناوبن و سەراوسەر!!!!پێک هاتنی حیزبی پێشکەوی خۆازی پ.ت.ک(یا خود:پارتی تەجروبی کوڕان)لە حەموو لایەنەکانی سێوەمی تەجروبی ئیبنی سینا (وەکوو:BTME،G3،MBF...) و هەروەها لەپۆلی ناوەندی ئیبنی سینا پیرۆزبایی دەکەم و هیوادارم مایەی سرفرازی بین بۆ گەلەکەمان و بە تایبەت شارە خوشەویستەکەمان ڕەبەت.
هەر سەرکەوتووووووووووووووووووووووووووووو بن
محمدپوریپیرۆزه‌ پیرۆزه‌ به‌ڵام ژه‌.ده‌.سه‌(ژیاندنه‌وه‌ی ده‌رسخوێنانی سێوه‌می ته‌جروبی)باشتر بوو.
شاره‌ خۆشه‌ویسته‌كه‌ت!ئه‌وه‌ی رتبه‌ی یه‌كه‌می ئوستانی پێیه‌؟؟؟؟؟؟.
سه‌ركه‌وی سه‌ركه‌وی
یکشنبه 28 دی 1393 12:15 ق.ظ
*سڵاوێک بە بڵیندایی هەوارە بەرزە*
پێشاوپێش،دوایەودوا،چەپاوچەپ،ڕاستەوڕاست،بناوبن و سەراوسەر!!!!پێک هاتنی حیزبی پێشکەوی خۆازی پ.ت.ک(یا خود:پارتی تەجروبی کوڕان)لە حەموو لایەنەکانی سێوەمی تەجروبی ئیبنی سینا (وەکوو:BTME،G3،MBF...) و هەروەها لەپۆلی ناوەندی ئیبنی سینا پیرۆزبایی دەکەم و هیوادارم مایەی سرفرازی بین بۆ گەلەکەمان و بە تایبەت شارە خوشەویستەکەمان ڕەبەت.
هەر سەرکەوتووووووووووووووووووووووووووووو بن
چهارشنبه 17 دی 1393 12:26 ب.ظ
ببخشید آقای محمد پوری شما دانش آموز کلاس سوم تجربی هستید؟جالب بود مرررسسسسیییی
خواهشا"جواب بدید بازم mici
محمدپوریبله-خواهش می کنم قابل شمارونداره
سه شنبه 16 دی 1393 06:32 ب.ظ
پسر هاااااا درس خون نیستننننن حالیتونه ما دخترها هیچی نمی نویسیم وگرنه از شماخلا قانه تر با معلما رفتار البته دلشون رو بدس میاریم ولی به هر حال جالب بود ممرررسسسیییی
محمدپوریببخشید کسی علیه دخدرا حرفی زد شوما جوگیر شدین؟؟؟؟؟خلاقیتهایی رو که ما داریم شوما ندارین-یه چیزایی رو ننوشتم که اگه می نوشتم یه چیزایی واسمون پیش میومد
قابل شمارو نداشت
سه شنبه 16 دی 1393 02:18 ق.ظ
سڵاوێک بە بڵیندایی هەوارە بەرزە
1)بژی سێوەمی تەجروبی
2)دوبارە بژی سێۆەمی تەجڕۆبی(تەلەففوزی بۆچۆیانە؛هەڵبەت ێی پار)
3)بۆخۆت بژی جەوان
4)سڵاوێکی گەرمو گوڕڕڕ بۆ مام سمایلی بەڕیز
5)چاکت نوسیوە بڵام نازانم بۆ خەوم دێ پیموایە "چنگینێ!!!!!"ثاعەت2:10شەوە!!!!
6)قەڵەمت نەڕزێ!!!!!
7)بەڕاستی بۆت sorryیم کە دەت هەوێ ژن بێنی
8)ژنەکە هیچ قوڕت بە سەری بوە دەت هەوێ منداڵیشت ببن¿¿¿¿!!!!!
9)و لە کۆتاییش دا هە....ڕ....م(ڕەمزی خۆموو خۆتە مەترسە کەس نازانێ مانای چییە)
محمدپوریسڵاوێك به‌ بڵیندایی هۆمل و به‌للیس(و مام سمایل)له‌ تۆی به‌ڒێز
سڵاوی مام سمایلت لێ بێ هه‌ی گه‌وره‌ پیاو
سپاسێكی مام سمالیش بۆ تۆ
ععععه‌من ژن بێنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!نه‌ به‌خوڵای نه‌زه‌رم نیه‌،هه‌تا ٢ ساڵی دیكه‌ش به‌ته‌مای ژن هێنان نیم(ئه‌گه‌ر شه‌وێك هاتمه‌ به‌ر ده‌ركه‌ی ماڵتان بزانه‌ بابم ئه‌وه‌ی دیوه‌!)
قوری مام سمایلت به‌سه‌ری
به‌سه‌ری خۆم و خۆت ئێستاش نه‌مناسی كێی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه 11 دی 1393 12:59 ب.ظ
slaw profsor bashi?
20t noosiwa. das xosh
محمدپوریspas chawkami
سه شنبه 2 دی 1393 12:26 ب.ظ
حووووووووومبه رچونی؟؟!دنگ ورنگت نیه!!!عینده ک شتی تازه دانه!!
سه رکه وییییییییییی
محمدپوریباشی خخخخخخخخخخخخخخخله‌؟؟؟؟كوره‌ ده‌نگ و ره‌نگی چی و شتی چی؟ تێی هه‌ڵده‌ بۆ مردن باشه‌!!
سپاس-هه‌روه‌ها
یکشنبه 16 آذر 1393 11:06 ب.ظ
دیسان دست خوش به راستی هیچت له بیر نه چوه.
محمدپوریدیسان سه‌ر خۆش-وه‌ڵڵا خۆ به‌ حسی وئایت بۆرد و لامپ و یه‌ك دوو وتی كه‌م له‌ بیر چوون به‌ڵام تازه‌ لێی گه‌رێ
چهارشنبه 12 آذر 1393 02:13 ب.ظ
سلاو
لایک
شته چی (آقای سعید زاده ) جوانت نوسیوه .
واقعا جوانه و واقعا به شععععوری (مخالف بی شعععوری )!!!!
به دردی او دلت
تیب تیب الله ... احسنت باری که لا
ماندو نبی

محمدپوریسڵاو
قوربانت
سپاسی هه‌ستی به‌ تینت ده‌كه‌م ئه‌ی ده‌وڵه‌ت
سه شنبه 11 آذر 1393 01:51 ب.ظ
زه ره زه ر!!
بی اقل اتوی که ره جیان!!
تواوی جیانت درویه!!
خزمت کاریشی!!!
محمدپوریئه‌و جنێوانه‌ بۆ كچان نابن!!وه‌ك و ئىنسان عه‌رزت ده‌كه‌م یه‌ك كه‌ره‌تی كه‌ جنێوان مه‌ده‌!
ته‌واوی گیانم درۆیه‌ یه‌ك دئانه‌ درۆم پێ بڵێ
ئه‌گه‌ر ده‌ڵێی كچ نی له‌ مه‌دره‌سه‌ی وه‌ره‌ بزانم كێی ئۆنده‌ زرینگی!!
دوشنبه 10 آذر 1393 12:39 ق.ظ
اولا پارو فاروقیش نا!!بزانم ده له ی چی!!
دواییش اااااااقسه م هه بو.
چ ربطکی هیه؟!!
بخوت کچوله ی!! هه تی!!
له مدرسه حالت دگرم!(مبارزه ی شدیدت په دلم!!)
محمدپوریقشقه‌ قشق!!لێره‌ حه‌قی قسانت نیه‌ ده‌توانی جومعه‌ی بێیه‌وه‌!ره‌بته‌كه‌ی بێ ئاقڵی تۆیه‌.ئه‌گه‌ر ده‌ڵێی كچ نی پێم بڵێ له‌ كوێ دا درۆم كدوه‌؟؟؟!!سپه‌ی له‌ مه‌دره‌سه‌ی وه‌ره‌ بۆ خدمه‌تم!
شنبه 8 آذر 1393 08:56 ب.ظ
سلام فاروق لامبو!
توشرفت اگه درویان ده که ی دروی چوک بکه !طرفدارپیداکردن اوحومه دروزله ی ناوه!!!!!!!!!
محمدپوریئه‌وه‌ڵه‌ن فاروق نا و كاك فاروق!
دواییش پێم خۆشه‌ درۆیان ده‌كه‌م قسه‌ت هه‌بووو؟؟؟؟ته‌ره‌فدار!!بوومه‌ كاریگه‌ر نه‌مزانیوه‌؟؟؟شایه‌دیش یاس!!!
(ستاد مبارزه ی شدید با دختران(!)جوگیر و پر رو!)
شنبه 8 آذر 1393 07:54 ب.ظ
سلام
دستتون دردنکنه!نوشته تون خـــــــــــیلی زیباوطولانی بود!!
واما...
خدایی عجب حالی میکنیدشمااااا!!!!واسه یه لحظه شک کردم که واقعا شما میریدمدرسه یا....(نمی دونم!!)!!!!!این چه کارییه بابچه مردم میکنید؟؟؟
درمورد دبیراهم تاحدودی این جورییه!!!
درکل دستتون دردنکنه زیبابود.
محمدپوریسلام
خواهش میکنم قابل شمارو نداره
به قول آقای ن...ی:به‌ڵێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێێ!! عشق است این مدرسه ای که معاونی این چنین داشته باشد و سوم تجربی نمونه!!حالا شما کجاشو دیدید نصف شونو ننوشتم تازه یادم اومده باید یه مطلب دیگه هم بذازم!!:تخته سیاه روی سر فرخ زاد...
ممنون از دیدگاهتون
جمعه 7 آذر 1393 05:15 ب.ظ
بسیار جالب بودندی خسته نباشید
محمدپوریقابل شما رو ندارندی-خواهش میکنم
چهارشنبه 5 آذر 1393 09:06 ب.ظ
بژ ی فارق براستی جوان بو شدیدن لایکت ده کم قوررررربا پم وابه ده بو قوریانیش له گل خه ی مدیر محترم ماندو نبی.
محمدپوریسپاس چاوجوان-لایك-ئه‌گه‌ر بۆم كرا به‌سه‌ر چاو
چهارشنبه 5 آذر 1393 07:35 ب.ظ
حه ک بژی چاوه که مبه نظر من باید اسم کلاس باشکوهمون (تند.سریع.خشن)باشد به 3 دلیل
1.خعلی خشن انسانی هارو تارومار میکنیم
2.خعلی خشن همه رو(دانش اموز و معلم و...)تار ومار میکنیم)
3.بعد تارومار کردن درصورت احساس خطر خعلی تند دویده سر جاهای خودمان برمیگردیمو....همه چی آرومه...من چقد (آقلم)و۰(مانبودیم)و(انسانی های بیشرف بودند)و........
وبلاگت در حد دفتر خاطراته هااااااا رمزشو تو گاو صندوق نگهدار جون من
محمدپوریعوجه‌ فیلمه‌كه‌ی دانێم؟؟؟؟؟١٠٠٪ لایكت ده‌كه‌م!!ئعینشاڵڵا یه روز دور همی با هم میخونیمش
چهارشنبه 5 آذر 1393 05:48 ب.ظ
سلام قوووووووووووربان آغای ......ره بی مرسی براستی جوان بو به لام جاریکی دیکه ساعت ی دروست بنوووسه .....(ثاعت؟؟؟؟؟؟؟؟)دوایه. ش ..شنبه زنگی اول شاعرده فرموی ه که «ده رس ده خینین ها!!!!!)یا علاقه ی شدیدبه مام سماییییل به ریز....زنگی آخری شنبه ش ده بی به گوتنی جومله ی براااااااااااااستی بیشعوری!!!تکمیل بکه یین !!روژی یک شه ممه ده بی زنگی آخری به که لماتیکی قصاروه کو کوره کان به سصثه(تلفظش باخودتون) تموم کرد... متاسفانه وختم تنگه شدیدالعقاب انشاالله ده جلساتی دیکه دا نظری دی که ش بو دا ده نیم
چهارشنبه 5 آذر 1393 05:47 ب.ظ
سلام قوووووووووووربان آغای ......ره بی مرسی براستی جوان بو به لام جاریکی دیکه ساعت ی دروست بنوووسه .....(ثاعت؟؟؟؟؟؟؟؟)دوایه. ش ..شنبه زنگی اول شاعرده فرموی ه که «ده رس ده خینین ها!!!!!)یا علاقه ی شدیدبه مام سماییییل به ریز....زنگی آخری شنبه ش ده بی به گوتنی جومله ی براااااااااااااستی بیشعوری!!!تکمیل بکه یین !!روژی یک شه ممه ده بی زنگی آخری به که لماتیکی قصاروه کو کوره کان به سصثه(تلفظش باخودتون) تموم کرد... متاسفانه وختم تنگه شدیدالعقاب انشاالله ده جلساتی دیکه دا نظری دی که ش بو دا ده نیم
محمدپوریسڵاو-كوره‌ قوربان به‌ قوربانت بێ!قوربانی پۆفیوز چوشی و هاتیشیه‌وه‌؟!؟!؟!؟!؟!؟ره‌بی لاێكت ده‌كه‌م چاو جوان!هه‌ر عێستا ده‌یان نووسم قوربان گیان ده‌س خۆش.ئىشاڵڵا ئىشاڵڵا...
چهارشنبه 5 آذر 1393 08:34 ق.ظ
سلام. خسته نباشید وبلاگ شما بسیار زیباست
خواهشمندم به سایت من هم سر بزنید
مطالب جدید بذارید و دوست داشتین بنده را لینک کنید
ممنونم ازت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :