تبلیغات
ده‌ست نووسراوه‌كانی من - بلایی که نازل شد!
 
ده‌ست نووسراوه‌كانی من
هاوار خودایه لیره عاقلیان پی گیژه-قوبادی
درباره وبلاگ



سپاس بۆ سه‌ردانت

مدیر وبلاگ : محمدپوری
نظرسنجی
خۆزگه‌م به‌و كه‌سه‌ی وا ......؟







شنبه 10 خرداد 1393 :: نویسنده : محمدپوری
با سلام و خسته نباشید خدمت همه ی بچه های درس خون و همه معلم هایی که امتحانا رو آسون طرح میکنن

یه سوال داشتم خدمت شما: 

چه حالی میگیری وقتی:

سه روز چشم خودتو کور میکنی،مغز خودتو داغون میکنی،کلی زحمت میکشی،کلی نمونه سوال میزنی و کتاب کمک آموزشی میخونی و خلاصه مختو داغون میکنی و میمیری یه کتاب رو واس امتحان آماده میکنی بعدش با کلی اعتماد به نفس میری سر جلسه،میبینی همه سوالات رو حل کردی و اونایی که حل نکردی هم آشنا هستن.اونوقته اعتماد به نفست دو برابر میشه.شروع میکنی به جواب دادن وقتی تشریحی ها تموم شد میرسی به اصل کار.اولین سوال به خیر و خوشی حل شد.دومین سوال که حل شد یادت میاد با جوابی که تو خونه به دست می اومد فرق داره!علامت میزنی«در آخر بررسی شود».سومی هم حل شد اما بازم جوابش آشنا نیس!!اونم اشکال نداره،بذار واس آخر امتحان.4-5 سوال رو که رد کردی میبینی که همه اینجورین!!!! رسیدی به آخر و داری میشماری که از کدوماشون مطمئنی.1 و........2.....و3 و4....................و5 !!!!!!!!!!!!!!!!! از بین 14 سوال محاسباتی فقط از 5 سوال اطمینان کامل داری! اونم یکیش مربوط به آسون ترین بخش کتابه! از اول که میای بررسی کنی اولی رو بررسی میکنی:اوففففففففف یه منفی کم گذاشتی کل کارت به هم ریخته!!دومی:تبدیل یکا یادت رفته،سومی:اشتباه محاسباتی در جمع و تفریق!!!... داری کم کم جلو میری ییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییهووووووو یه ندایی از گوشه سالن میاد(مثل اینکه داره با تمام قدرت داد میزنه):دوم تجربی 5 دقیقه مونده!! بعد اون هم همه مراقبا نوبتی یه دقیقه کم میکنن تا میگن یه دقیقه دیگه ورقه گرفته میشه!! اونوقته که می خوای بجنبی و تموم کنی ولی میبینی همه اعتماد به نفسی که داشتی یکباره به استرسی چند برابر تبدیل شده! میخوای یه جمع 80+92 رو انجام بدی و ... که نمیتونی!اونقد استرس گرفتی که نمیتونی.همون جا که خیره شدی به جمع،فکر میکنی وای تو چی هنگیدی؟ یه بچه دوم ابتدایی کارش اینه و...همین جوری که داری خودتو سرزنش میکنی یه دفعه ورقت غیب میشه!میبینی که دست مراقبه و همینجوری باد برگاشو تکون میده! با کلی تمنا و خواهش دوباره ازش میگیری و می خوای بنویسی یکی از دوستات میاد بالا سرت و میگه چی کار کردی؟؟؟؟ این جوابش اینه و این جوابش 32 و...هرچی میخواستی بنویسی میره برباد.مراقبم میکوبه تو سرت و میگیره و همینجوری زمزمه میکنه خاک تو سرت!!!همینجوری وایسادی و هنگیدی که دوستت دم در داد میکشه میگه:برو دیگه چرا داری میزا رو میشماری؟ یکی از مراقبا سرش داد میکشه:این جا طویله نیس،حوضه امتحانیه،برمیگرده و میگه تو چرا وایسادی اونجا؟؟میای بیرون همه جا بحث امتحانه،همه میگن واقعا دمش گرم.گل کاشته بود خداییش آسون بود! یکی دیگه داره میگه من همش 4 ساعت نخونده بودم ولی مطمئنم 15-16 میگیرم! به خودت فکر میکنی و میگی من بدبخت این همه زحمت کشیدم اونوقت نمرمو جمع کنم زیاد زیادم میشه ... اونوقت طرف 4 ساعت درس خونده عین کانگرو بالا و پایین میپره و میگه:"من چه قد خوشبختم،همه چی آرومه..."
حوصله نداری، میخوای هر کی که باهات حرف بزنه سرشو بگیری و بکوبی به دیوار.چند دقیقه بعد متوجه میشی که خونتون خیلی نزدیکتر به مدرسه بود! پس چرا نرسیدی؟!؟! یه نگا به دور و برت میندازی میبینی تو یه کوچه ناشناخته قدم برمیداری.میای خونه میگن:امتحانت چ طور بود؟ترکوندی؟ جواب نمیدی.مامان میگه پسرم کلی برات دعا کردم!!!!همون جا برای بار چندم می هنگی!داداشت میاد میگه:اتاقتو نگا کردی؟؟ این همه در و دیوارو به هم ریختی چیکار کردی؟زل زدم به گل وسط فرش و دارم فک میکنم،آره فک میکنم...

اگه تونستی تصورش رو بکنی،چه حالی داشتی؟؟؟

خدا به روز هیشکی نیاره این قصه بدبختی امروز من تو امتحان فیزیک بود،نمیدونم چی شد که اینجوری شد.اونم از شانس بد من تو امتحان درسی که... نمیدونم چرا این امتحان!







نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : قصه من، کوردی-آموزشی-سرگرمی، امتحانات، امتحان آسان، امتحان فیزیک، فیزیک2،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 خرداد 1393 09:48 ب.ظ
نه فونتش کوچک نیست یک زیادی پشت سر هم اگه رنگش را عوض کنی و یه فونت دیگه استفاده کنی OKی میشه
محمدپوریچشم گلم.هرچی شما بگی
سه شنبه 27 خرداد 1393 09:24 ب.ظ
فک کنم یکم دیره برای نظر دادن ولی به هر حال
این دفعه حرفی واسه گفتن و ایراد نذاشتی((البته اگه یکی دو سه متن دیگه تو را بخوانم چشمام از بین رفته)) خودشه تو هورمون نویسنده شدن را داری همینجوری برو جلو .
بگذریم خیلی الی بودOK
محمدپوریممنون داداش.ازاین به بعد فونتو بزرگتر میکنم.ولی الانم بزرگه فک کنم با گوشی میای.
چهارشنبه 14 خرداد 1393 04:46 ب.ظ
بووی به کاریگر کاکه قسه ی دل دنوسی؟دستت خوش بی زور جوانت نوسیوه
محمدپوریكوره‌ نه‌ وه‌لله من قسه‌ی دڵی خۆم نووسی نه‌م زانی هه‌موو ئه‌و ده‌رده‌یان هه‌یه‌!!سه‌رت خۆش بێ
چهارشنبه 14 خرداد 1393 09:34 ق.ظ
برا این نارحتی؟!؟!؟این که نارحتی نداره گلم!بیخیال این فیزیک شو(تا بعد امتحانات) امتحانات دیگه رو خراب نکن.بعد امتحانات حسابشو برس!
محمدپوریممنون گلم.منم میخوام همین کارو بکنم!
یکشنبه 11 خرداد 1393 02:53 ب.ظ
سلام
بخداعین حقیقته.منم بااین مصیبت بارها روبروشدم٬نمی دونم چرافیزیک واسه مادانش اموزا شده کابوس!!!بدترین قسمتش اینه که بیشترجواباروبلدی ولی وقتی می خوای بنویسی انگار ۵-۶نفردورت جمع شدن وبه زورمیخوان خودکارو ازدستت دربیارن(اینم همش بخاطر استرسیه که داریم).
متاسفانه بایدبگم که همون اتفاقی که ترم اول واسه من پیش اومد واسه شما هم پیش اومده!!!بدترین امتحان فیزیک عمرم مال ترم اول بود!!!!
انشالا بتونیم جبرانشون بکنیم.
محمدپورینمیدونم کابوسه یا نه.منم این بدترین امتحان هر دو نوبتم بود.خوش به حالتون شما جبران کردین ولی من بدشانس چ جوری جبران کنم؟مگه شهریور!!
شنبه 10 خرداد 1393 06:43 ب.ظ
به خوا راست راست بووووووو!! زورم واله هاتووه !! ولی امن بو شیمی ا. گله م له سه ر سرسی خوم داوه !! خودا رحمه مان په به کا!!!!
محمدپوریآمین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :